حرف حســــــــــــــاب

بای تا شاید های..........

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

به دلیل اینکه اینجانب آتنا سجادی قصد شرکت در کنکور مزخرف کارشناسی

 

ارشد  را دارم.

 

دوستان خوبم خیلی دلم برای همتون تنگ میشه.

 

اما میدونید که من تشنه علمم.هههههههههههههههههههههه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 1:30  توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~  | 

حرف اول:

صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست وقتی به خدا “پناهنده” می شوید . . .

 ........................................................................................

سلام دوستان .امروز دنبال مطلبی می گشتم

که به چندتا بحرطویل توپ برخورد کردم. گفتم بد نیست واسه

 شما ها هم بذارم که لذت ببرید و استفاده کنید.

 

 سلام و چاق سلامتي :

سلام و ادب و پرسش احوال ، فراوان ، نه دو مثقال ، به هر آدم با حال ،ز هر جنس و به هر نوع و زبان و وطن و کشور و دین و سخن و گونه و اعمال ، چه شیخی چه موزیکال ! ،چه با خال و چه بی خال ، بگویم من از این جای ، از این جای ، از این جای .

سلامی وَ علیکم ، وَ ماچی ز لَبَیکم ، و َ قلبی بلدیکم ، و روحی بفدیکم ، که همین لحظه برایت بنویسم ز چه روطنزک بالا شده مخلوط به لاتین ، ز بالا و ز پایین ، به همین جای،همین جای ، همین جای .

از انجا که خودم مدت بسیار شده درس زبان رفته ز یادم ، شده بازار کسادم ، به خودم گفتم اگر من بتوانم بنویسم به یکی طنز ، بسی قافیه از واژه ی لاتین ، بشود موجب هندل زدن ذهنم و آنگاه قلم دست گرفتم وَ نوشتم وَنوشتم ...که یهو حس بنمودم شده روشن دل ماشین و چه پر گاز رود قافیه در شعر بدین جای ،بدین جای ،بدین جای!!

-----------------------------------------------------------------------



یک بحر طویل زیبا

مژده ای فرقۀ عشاق که هنگام وصال است ، نه ایام ملال است ؛ ز اندوه برآیید ، طرف عیش گرایید که آن دلبر دلجوی دلارا که نهان بود ز انظار و خفی بود ز افکار و بسی در طلبش جامه دریدند و سحر آه کشیدند و از او نام و نشان هیچ ندیدند و به صد مهر و وفا از کرم و لطف و صفا پرده برانداخته از عارض و در دایرۀ جمع شده شمع و به صد جلوه عیان است و به عاشق نگران است و هزاران ز محبان وفادار طرفش رخت کشیدند و دل از خویش بریدند و به مقصود رسیدند و کنون مرحلۀ ماست که از جان بشتابیم و رهِ دوست بیابیم و گل وصل بچینیم و رخ یار ببینیم و در آن بزم نشینیم و به میخانۀ وحدت ز کفش جام بنوشیم و در آن روضۀ وصل ابدی راه بپوییم و به هم راز بگوییم و از آن نغمۀ جانبخش و ز الحان روانبخش دلی تازه نماییم و ز دل زنگ دوئیّت بزداییم و دَرِ صلح و محبت بگشاییم که خود داده صلا شاه و گدا را

-----------------------------------------------------------------------

تسبيح خداوند تعالي

دوستان، آمده ام باز، كه اين دفتر ممتاز، كنم باز و شوم قافيه پرداز و سخن را كنم آغاز به تسبيح خداوند تبارك و تعالي كه غفور است و رحيم است، صبور است و حليم است، نصير است و رئوف است و كريم است، قدير است و قديم است. خدايي كه بسي نعمت سرشار به ما آدميان داده، گهرهاي گران داده، سر و صورت و جان داده، تن و تاب و توان داده، رخ و روح روان داده، لب و گوش و دهان داده، دل و چشم و زبان داده، شكم داده و نان داده، زآفات امان داده، كمالات نهان داده، هنرهاي عيان داده و توفيق بيان داده و اينها پي آن داده،‌كه از شكر عطا و كرمش چشم نپوشيم و زهر غم نخروشيم و زهر درد نجوشيم و تكبر نفروشيم و مي از ساغر توحيد بنوشيم و بكوشيم كه تا از دل و جان شكر بگوييم عنايات خداوند مبين را.

آفريننده ي دانا و خداوند توانا و مهين خالق يكتا و بهين داور دادار، كزو گشته پديدار، به دهر اين همه آثار، چه دريا و چه كهسار، چه صحرا و چه گلزار، چه انهار و چه اشجار، اگر برگ و اگر بار، اگر مور و اگر مار، اگر نور و اگر نار و اگر ثابت و سيار.

خدايي كه خبردار بود از همه اسرار، غني باشد و غفار، شود مرحمتش يار، درين دار و در آن دار، به اخيار و به زهاد و به عباد و به اوتاد و به آحاد و به افراد نكوكار، خدايي كه عطا كرده به هر مرغ پرو بال، به هر مار خط و خال، به هر شير بر و يال، به هر كار و به هر حال بود قبله ي آمال و شود ناظر اعمال، فتد در همه ي احوال از او سايه ي اقبال به فرق سر آن قوم كه پويند ره خير و نكوكاري و دينداري و هشياري و ايمان و صفا و كرم و صدق و يقين را.

آرزومندم و خواهنده كه بخشنده به هر بنده شكيبايي و تدبير و توانايي و بينايي و دانايي بسيار كه با پيروي از عقل ره راست بپوييم و زهر قصه ي شيرين و حديث نمكين پند بگيريم ونصيحت بپذيريم و چنان مردم فرزانه بدان گونه حكيمانه در اين دارجهان عمر سرآريم كه از كرده ي خود شرم نداريم و ره بد نسپاريم و به درگاه خدا شكر گزاريم كه ما را به ره صدق و صفا و كرم و عدل چنان كرده هدايت از سر لطف و عنايت كه زما خلق ندارند شكايت. به ازين نيست حكايت، به از اين چيست درايت، كه ز حسن عمل ما به نهايت، همه كس راست رضايت، چه خداوندو چه مخلوق خداوند، به گيتي همه باشند ز ما راضي و خرسند و به توفيق الهي بتوانيم در اين دار فنا زندگي سالم و بي دغدغه اي داشته باشيم و در آن دار بقا نيز خداوند كند قسمت ما نعمت فردوس برين را.

-----------------------------------------------------------------------

بحر طویل حضرت زهرا(س)،

حضرت فـاطمه ای مظـهر داور ، که تـوئی دخت پـیا مبـر ، شده در شـان تو نـازل زخـدا سوره کـوثـر نبود بین زنـان همه عالـم زتـو بهتر زتـو برتـر ، همـه گـلهــــا ، بـوداز عطـر وجـود تو معطـر ، تـو عطـوفی ، تـورئـوفـی ، تـو بهینی تو مهینی که نبی گفت به شـان تو مکـرر که مـرا اوست چو مــــادر ، گـل گـلزار وفـائـی ، همه لطفی مدحی و ثنائی تو ثنا کرده به قـرآن زخـدائـی، تـو زهر عیب برینی تـو زهـر نـقص جدائـی تو عطوفـی، تورئوفـی

-----------------------------------------------------------------------

 

ادامه دارد......................
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 0:34  توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~  | 

حرف اول:

خدایا به خاطر سه چیز سپاسگزارم

دادنهایت ،ندادنهایت و گرفتن هایت

دادنهایت را نعمت

ندادنهایت را رحمت

و گرفتنهایت را حکمت می دانم.

...............................................

دوستی های امروزی......

بعضی دوستیها مثل قصه نوحه ، (بعضیا از ترس توفان میآن پیشت)

بعضی دوستیها مثل قصه ی ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربانی کنی)

بعضی دوستیها مثل قصه مسیحه ( آخرش به صلیب میکشنت).

اما بیشتر دوستیها مثل قضیه موساست ، ( یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 15:46  توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~  | 

حرف اول:

در ساحل قلبها اين جاي پاي مهربانان است كه ميماند

 

وگرنه موج روزگار هر رد پايي را گم ميكند!

 

زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده

تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین

نکند آخر کار

قالی زندگی ات را نخرند !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 20:18  توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~  | 

حرف اول:

 

فاصله بین داشتن و نداشتن

 صرف فعل خواستن است.

 

گفتم آخر عشق را معنا کنيم،

بلکه جاي خويش را پيدا کنيم،

آمدم ديدم که جاي لاف نيست،

عشق غير از عين  و شين و قاف نيست،

آمدم گفتم به آواي جلي،

عين يعني عدل مولايم علی

شين يعني شور الله و صمد،

قاف يعنی قل هوالله و احد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 0:38  توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~  | 

مطالب قدیمی‌تر